verwedeln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈveːdl̩n/
Wortzerlegung: ver·we·deln
فعل

پنهان کردن، مبهم کردن، سرپوش گذاشتن

Beispiele

  • Wer die Diskussion am wirksamsten verhindert und die Meinungsverschiedenheiten am eindrucksvollsten ''verwedelt,'' gilt nun als der kommende Mann.کسی که بحث را به مؤثرترین شکل ممکن مسدود کند و اختلافات نظر را به چشمگیرترین شکل مبهم سازد، اکنون به عنوان مرد آینده تلقی می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با تکان دادن (معمولاً دم) چیزی را نشان دادن یا ابراز کردن

  • Der Hund verwedelte freudig den Schwanz.سگ با خوشحالی دمش را تکان داد.
  • Sie verwedelte die schlechte Laune mit einem Lächeln.او با یک لبخند، حال بدش را از بین برد.
2 Akkusativ

چیزی را با تکان دادن یا حرکت دادن (مثلاً پول) هدر دادن یا مصرف کردن (معنای مجازی)

  • Er hat sein ganzes Erbe in kurzer Zeit verwedelt.او تمام ارث خود را در مدت کوتاهی هدر داد.
  • Man sollte sein Geld nicht einfach so verwedeln.نباید پول خود را همین‌طور هدر داد.