verweiblichen
زنانه کردن، زنانه شدن، از لطافت زنانه برخوردار شدن
Beispiele
- Die Folge: Männer wurden und werden ''verweiblicht'' und müssen im Extremfall als Hausmütterchen und Geldverdiener gleichzeitig fungieren.نتیجه این شد که مردان «زنانه» شدند و در حالت افراطی مجبور بودند همزمان هم مادر خانه و هم نانآور خانواده باشند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را زنانه، ظریف یا دارای ویژگیهای زنانه کردن. میتواند به معنای ضعیف کردن یا از مردانگی انداختن نیز باشد.
- Die Mode der letzten Jahre hat die Männer stark verweiblicht.مد سالهای اخیر مردان را به شدت زنانه کرده است.
- Er befürchtet, dass diese Rolle ihn verweiblichen könnte.او میترسد که این نقش ممکن است او را زنانه کند.