verweinen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈvaɪ̯nən/
Wortzerlegung: ver·wei·nen
فعل

از گریه از دست دادن، گریه کردن (تاثیرات آن بر چهره)

Beispiele

  • Du kannst doch nicht deinen Geburtstag ''verweinen''! Hör auf damit! Bitte.تو نمی‌توانی تولدت را با گریه از دست بدهی! بس کن! خواهش می‌کنم.
  • Verwein'' dir nicht die hübschen Augen! Er wird schon wiederkommen.چشمان زیبایت را از گریه از دست نده! او دوباره خواهد آمد.

Bedeutungen

1 Akkusativ (Zeit)

تمام وقت یا بخش زیادی از زمان را با گریه گذراندن

  • Sie hat die ganze Nacht verweint.او تمام شب را با گریه گذراند.
  • Er verweinte seine Jugend in Trauer.او جوانی‌اش را در غم و اندوه با گریه گذراند.
2 sich + Akkusativ (Augen)

آنقدر گریه کردن که چشم‌ها ورم کند یا قرمز شود

  • Sie hat sich die Augen verweint.او آنقدر گریه کرد که چشم‌هایش ورم کرد.
  • Nach der traurigen Nachricht verweinte er sich die Augen.بعد از خبر غم‌انگیز، او آنقدر گریه کرد که چشم‌هایش ورم کرد.
3 Akkusativ (Gelegenheit, Chance)

با گریه کردن فرصت یا چیزی را از دست دادن

  • Sie hat die Chance verweint.او فرصت را با گریه از دست داد.
  • Man sollte nicht jede Gelegenheit verweinen.نباید هر فرصتی را با گریه از دست داد.