verweinen
از گریه از دست دادن، گریه کردن (تاثیرات آن بر چهره)
Beispiele
- Du kannst doch nicht deinen Geburtstag ''verweinen''! Hör auf damit! Bitte.تو نمیتوانی تولدت را با گریه از دست بدهی! بس کن! خواهش میکنم.
- Verwein'' dir nicht die hübschen Augen! Er wird schon wiederkommen.چشمان زیبایت را از گریه از دست نده! او دوباره خواهد آمد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (Zeit)
تمام وقت یا بخش زیادی از زمان را با گریه گذراندن
- Sie hat die ganze Nacht verweint.او تمام شب را با گریه گذراند.
- Er verweinte seine Jugend in Trauer.او جوانیاش را در غم و اندوه با گریه گذراند.
2
sich + Akkusativ (Augen)
آنقدر گریه کردن که چشمها ورم کند یا قرمز شود
- Sie hat sich die Augen verweint.او آنقدر گریه کرد که چشمهایش ورم کرد.
- Nach der traurigen Nachricht verweinte er sich die Augen.بعد از خبر غمانگیز، او آنقدر گریه کرد که چشمهایش ورم کرد.
3
Akkusativ (Gelegenheit, Chance)
با گریه کردن فرصت یا چیزی را از دست دادن
- Sie hat die Chance verweint.او فرصت را با گریه از دست داد.
- Man sollte nicht jede Gelegenheit verweinen.نباید هر فرصتی را با گریه از دست داد.