verwesen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈveːzn̩/
Wortzerlegung: ver·we·sen
فعل

فاسد شدن، تجزیه شدن، پوسیدن

Beispiele

  • Das verendete Tier ''verwest'' seit Tagen im Wald.حیوان مرده روزهاست که در جنگل ''فاسد می‌شود''.

Bedeutungen

1 ohne Objekt

موجودات زنده یا مواد آلی پس از مرگ یا قطع شدن از منبع حیات، تجزیه و فاسد شدن.

  • Das tote Tier verwest schnell im Wald.حیوان مرده به سرعت در جنگل تجزیه می‌شود.
  • Alte Holzpfähle verwesen mit der Zeit.تیرهای چوبی قدیمی به مرور زمان می‌پوسند.