verwesen
فاسد شدن، تجزیه شدن، پوسیدن
Beispiele
- Das verendete Tier ''verwest'' seit Tagen im Wald.حیوان مرده روزهاست که در جنگل ''فاسد میشود''.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
موجودات زنده یا مواد آلی پس از مرگ یا قطع شدن از منبع حیات، تجزیه و فاسد شدن.
- Das tote Tier verwest schnell im Wald.حیوان مرده به سرعت در جنگل تجزیه میشود.
- Alte Holzpfähle verwesen mit der Zeit.تیرهای چوبی قدیمی به مرور زمان میپوسند.