فعل
هضم کردن (صدمه روحی)، فراموش کردن، پشت سر گذاشتن غم
معانی و تعاریف verwinden:
- از چیزی عبور کردن، تحمل کردن، فراموش کردن (غم، شکست، ناامیدی)
- (sich verwinden) تاب خوردن، پیچ خوردن (فیزیکی، کمتر رایج، اغلب در زمینه فنی)
جملات نمونه برای verwinden:
Diesen Schlag wird er wohl kaum ''verwinden.''
او احتمالاً به این سختی و ضربه غلبه خواهد کرد / آن را هضم خواهد کرد.
„Einstein vermochte das tragische Schicksal seines Sohnes nicht zu ''verwinden.''“
«اینشتین نتوانست سرنوشت تراژیک پسرش را هضم کند.»
Er konnte den Verlust seines Haustieres nur schwer verwinden.
او به سختی توانست با از دست دادن حیوان خانگیاش کنار بیاید.