verwischen
محو کردن، کمرنگ کردن، لکهدار کردن
Beispiele
- Linkshänder ''verwischen'' oft beim Schreiben die Schrift, wenn die Tinte noch frisch ist.افراد چپدست اغلب هنگام نوشتن، نوشتهها را با جوهر تازه لکهدار میکنند.
- Langsam ''verwischt'' sich die Grenze zwischen passivem Beobachter und aktivem Teilnehmer.مرز بین ناظر منفعل و شرکتکننده فعال به آرامی در حال کمرنگ شدن است.
- Die beiden versuchten, alle Einbruchsspuren zu ''verwischen.آنها سعی کردند تمام آثار ورود غیرمجاز را محو کنند.
- Wir haben gerade noch so den Bus ''verwischt''.ما به سختی توانستیم اتوبوس را ببینیم (به موقع رسیدیم).
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را تار یا محو کردن، به طوری که دیگر واضح نباشد.
- Der Regen hat die Schrift auf dem Zettel verwischt.باران نوشته روی کاغذ را محو کرده است.
- Die Spuren des Verbrechens wurden verwischt.آثار جرم از بین برده شدند.
2
Akkusativ
تفاوتها یا مرزها را از بین بردن، مبهم کردن.
- Die Grenzen zwischen Realität und Fiktion verwischen oft.مرزهای بین واقعیت و تخیل اغلب محو میشوند.
- Er versuchte, seine Fehler zu verwischen.او سعی کرد اشتباهاتش را پاک کند (پنهان کند).