verweben
در هم تنیدن، با هم بافتن، در هم آمیختن
Beispiele
- In der Linneväveri wird reines Leinen ''verwebt''.در کارگاه بافندگی، کتان خالص بافته میشود.
- In ihren Erzählungen ''verwebt'' sie gekonnt Mythen und überlieferte Erzählungen.او در روایتهایش ماهرانه اسطورهها و داستانهای سنتی را در هم میآمیزد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
نخها، الیاف یا مواد دیگر را به هم بافتن تا پارچه یا ساختاری ایجاد شود.
- Die Weberin verwebt die Fäden zu einem schönen Muster.بافنده نخها را به یک طرح زیبا میبافد.
- Sie verweben Wolle und Seide zu einem feinen Stoff.آنها پشم و ابریشم را به یک پارچه ظریف میبافند.
2
Akkusativ (mit + Dativ)
مفاهیم، ایدهها، داستانها یا سرنوشتها را به گونهای به هم پیوند دادن که جداییناپذیر شوند.
- Die Geschichte verwebt geschickt Realität und Fiktion.داستان به طرز ماهرانهای واقعیت و تخیل را در هم میتند.
- Ihre Schicksale sind untrennbar miteinander verwoben.سرنوشتهای آنها به طور ناگسستنی با یکدیگر گره خوردهاند.