verwohnen
فرسوده کردن، خراب کردن (با سکونت طولانی و عدم نگهداری)
Beispiele
- In dem Block da drüben sind fast alle Wohnungen ''verwohnt,'' da wurde lange nichts getan.در آن بلوک تقریباً همه آپارتمانها فرسوده شدهاند، مدت زیادی است که کاری برایشان انجام نشده.
- Spekulanten pfropften die alten Mietshäuser über und über voll, ließen sie ''verwohnen,'' um sie schließlich abzureißen.سفتهبازان خانههای قدیمی اجارهای را پر از سکنه کردند، آنها را فرسوده کردند تا در نهایت تخریبشان کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مخصوصاً یک مکان یا وسیله) را بر اثر استفاده بیش از حد یا نادرست، فرسوده، کهنه یا نامرتب کردن.
- Die alte Couch ist schon ganz verwohnt.مبل قدیمی کاملاً فرسوده شده است.
- Er hat die Wohnung in wenigen Jahren verwohnt.او آپارتمان را در چند سال فرسوده کرد.
2
Akkusativ / sich
(کمتر رایج، معمولاً به صورت مجهول یا انعکاسی) کسی (مخصوصاً کودک) را با مراقبت یا نازپروردگی بیش از حد، لوس کردن به طوری که پرتوقع شود.
- Das Kind ist durch die Großeltern sehr verwohnt.بچه توسط پدربزرگ و مادربزرگش خیلی لوس شده است.
- Man sollte Kinder nicht zu sehr verwohnen.نباید بچهها را زیاد لوس کرد.