verwohnen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈvoːnən/
Wortzerlegung: ver·woh·nen
فعل

فرسوده کردن (مکان)، لوس کردن (کم‌کاربرد)

Bedeutungen

1 Akkusativ

آپارتمان، مبل یا وسایل را بر اثر استفاده نادرست یا عدم رسیدگی فرسوده و خرابه کردن

  • In diesem Gebäude sind fast alle Wohnungen völlig verwohnt.در این ساختمان تقریباً تمام آپارتمان‌ها کاملاً فرسوده شده‌اند.
  • Er hat die Möbel in wenigen Jahren komplett verwohnt.او مبلمان را ظرف چند سال کاملاً فرسوده کرد.
2 Akkusativ

کسی (به ویژه کودک) را با مراقبت و نازپروردگی بیش از حد لوس بار آوردن (کم‌کاربردتر از verwöhnen)

  • Das Kind ist durch die Großeltern sehr verwohnt worden.این کودک توسط پدربزرگ و مادربزرگش بسیار لوس شده است.