verwordagelt

Aussprache: /fɛɐ̯ˈvɔʁdaːɡl̩t/
Worttrennung: ver·wor·da·gelt
صفت

خراب شده، از ریخت افتاده، اشتباه تلفظ شده

Bedeutungen

1

خراب شده، از ریخت افتاده، به هم ریخته (مشابه verwidakelt).

  • Nach dem Sturz war das Fahrrad total verwordagelt.بعد از افتادن، دوچرخه کاملاً از ریخت افتاده بود.
  • Sein Versuch, das Regal zu reparieren, hat es nur noch mehr verwordagelt.تلاش او برای تعمیر قفسه، فقط آن را بیشتر خراب کرد.
  • Die alte Tür war verwordagelt und klemmte.در قدیمی خراب شده بود و گیر می‌کرد.
2

اشتباه تلفظ شده یا بیان شده؛ به هم ریخته در گفتار.

  • Er hat den Namen des Gastes völlig verwordagelt.او نام مهمان را کاملاً اشتباه تلفظ کرد.
  • Ihre Erklärung war so verwordagelt, dass niemand sie verstand.توضیحات او آنقدر درهم برهم بود که هیچکس متوجه نشد.
  • Der Schauspieler hat seinen Text verwordagelt und musste neu beginnen.بازیگر متن خود را به هم ریخت و مجبور شد دوباره شروع کند.