verwordagelt
خراب شده، از ریخت افتاده، اشتباه تلفظ شده
Bedeutungen
1
خراب شده، از ریخت افتاده، به هم ریخته (مشابه verwidakelt).
- Nach dem Sturz war das Fahrrad total verwordagelt.بعد از افتادن، دوچرخه کاملاً از ریخت افتاده بود.
- Sein Versuch, das Regal zu reparieren, hat es nur noch mehr verwordagelt.تلاش او برای تعمیر قفسه، فقط آن را بیشتر خراب کرد.
- Die alte Tür war verwordagelt und klemmte.در قدیمی خراب شده بود و گیر میکرد.
2
اشتباه تلفظ شده یا بیان شده؛ به هم ریخته در گفتار.
- Er hat den Namen des Gastes völlig verwordagelt.او نام مهمان را کاملاً اشتباه تلفظ کرد.
- Ihre Erklärung war so verwordagelt, dass niemand sie verstand.توضیحات او آنقدر درهم برهم بود که هیچکس متوجه نشد.
- Der Schauspieler hat seinen Text verwordagelt und musste neu beginnen.بازیگر متن خود را به هم ریخت و مجبور شد دوباره شروع کند.