verworfen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈvɔrfən/
Worttrennung: ver·wor·fen
صفت

مطرود، رانده شده؛ رد شده، نامناسب، فاسد

Bedeutungen

1

کسی یا چیزی که از جامعه، گروه یا مقام خود طرد شده یا کنار گذاشته شده است؛ مطرود.

  • Er wurde als verlorener Sohn und verworfener Mensch betrachtet.او به عنوان پسر گمشده و انسانی رانده شده در نظر گرفته می‌شد.
  • Die verworfenen Pläne wurden nie umgesetzt.برنامه‌های رد شده هرگز اجرا نشدند.
  • Seine Ideen galten als radikal und wurden von der Mehrheit verworfen.ایده‌های او رادیکال تلقی می‌شد و توسط اکثریت رد شد.
2

از نظر اخلاقی یا مذهبی فاسد، گناهکار یا نامطلوب تلقی شدن.

  • Die Kirche verurteilte solche verworfenen Handlungen.کلیسای کاتولیک چنین اعمال فاسدی را محکوم کرد.
  • Er führte ein verworfenes Leben voller Laster.او زندگی تباهی پر از رذایل را سپری کرد.
  • Manche betrachten Glücksspiel als eine verworfene Tätigkeit.برخی قمار را فعالیتی نامناسب می‌دانند.