verwortakelt
از ریخت افتاده، خراب شده
Beispiele
- Darauf folgt die Wegoperierung der Brille, die ihr verrutscht ist und auf der sie ''verwortakelt'' [sic!] liegt.سپس برداشتن عینک که سر خورده بود و روی آن از ریخت افتاده بود، انجام میشود.
از ریخت افتاده، خراب شده