verwursteln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈvʊʁstl̩n/
Wortzerlegung: ver·wurs·teln
فعل

به هم ریختن، قاطی کردن، خراب کردن (به دلیل بی‌دقتی یا عدم تخصص)

Beispiele

  • Ein Durcheinander und Fluchen. Die Zelte wurden abgepackt, jeder wollte am ehesten fertig sein und ''verwurstelte'' dabei mehr als recht war.یک آشفتگی و ناسزاگویی. چادرها جمع شدند، همه می‌خواستند زودتر تمام کنند و در این بین بیشتر از حد لازم همه چیز را به هم ریختند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را (فیزیکی یا انتزاعی) درهم و برهم کردن، گره زدن، نامرتب کردن یا خراب کردن (اغلب به دلیل بی‌دقتی).

  • Er hat die Kabel hinter dem Fernseher total verwurstelt.او کابل‌های پشت تلویزیون را کاملاً درهم و برهم کرده است.
  • Mit seinen Erklärungen hat er die ganze Sache nur noch mehr verwurstelt.او با توضیحاتش کل موضوع را فقط بیشتر گیج‌کننده کرد.