verwurzeln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈvʊʁtsl̩n/
Wortzerlegung: ver·wur·zeln
فعل

ریشه‌دار شدن، ریشه دواندن

Beispiele

  • Wird er gut gegossen, ''verwurzelt'' der Steckling recht schnell.اگر به خوبی آبیاری شود، قلمه نسبتاً سریع ریشه می‌دواند.
  • Ein Baum hat in allen Wetterlagen viel erlebt, er kann viel erzählen: vom Samen und Keimen, davon, sich zu ''verwurzeln,'' zu wachsen, sich zu entfalten.درختی که در تمام شرایط آب و هوایی سختی‌ها را تجربه کرده است، می‌تواند حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد: از دانه و جوانه زدن، از ریشه دواندن، رشد کردن، شکوفا شدن.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را ریشه‌دار کردن، محکم کردن

  • Der Gärtner verwurzelt die jungen Pflanzen im Boden.باغبان گیاهان جوان را در خاک ریشه‌دار می‌کند.
  • Man muss die Ideen in der Gesellschaft verwurzeln.باید ایده‌ها را در جامعه ریشه‌دار کرد.
2 sich

ریشه دواندن، مستقر شدن، جا افتادن

  • Der Baum hat sich tief im Erdreich verwurzelt.درخت عمیقاً در خاک ریشه دوانده است.
  • Die Traditionen haben sich in der Kultur verwurzelt.سنت‌ها در فرهنگ ریشه دوانده‌اند.