verwuscheln
به هم ریختن موها (با دست)، ژولیده کردن مو
Beispiele
- Ihr Großvater hatte es manchmal gesungen, als sie klein war, und dabei liebevoll ihre lockigen blonden Haare ''verwuschelt''.پدربزرگش گاهی وقتی او کوچک بود، این را میخواند و با محبت موهای طلایی و مجعدش را به هم میریخت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مو یا خز را با دست یا باد به هم ریختن و ژولیده کردن.
- Der Wind verwuschelte ihr Haar.باد موهایش را ژولیده کرد.
- Er verwuschelte dem Kind liebevoll die Haare.او با محبت موهای کودک را به هم ریخت.