verzärteln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈt͡sɛɐ̯tln̩/
Worttrennung: ver·zär·teln
فعل

بیش از حد ناز و نوازش کردن، لوس کردن، لوس بار آوردن

Beispiele

  • Sie ''verzärtelte'' ihn, tadelte ihn sanft, machte aus ihrer etwas ironischen Bewunderung kein Hehl und wartete gespannt, was alles sie noch an ihm erleben werde.او او را ناز و نوازش می‌کرد، به آرامی سرزنش می‌کرد، از تحسین تا حدی طنزآمیز خود نسبت به او دریغ نمی‌کرد و مشتاقانه منتظر بود تا ببیند چه چیزهایی از او خواهد دید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را بیش از حد لوس کردن، نازپرورده کردن یا با محبت زیاد از حد رفتار کردن

  • Die Großeltern verzärteln ihre Enkelkinder oft.پدربزرگ و مادربزرگ اغلب نوه‌هایشان را لوس می‌کنند.
  • Man sollte Kinder nicht zu sehr verzärteln, damit sie selbstständig werden.نباید بچه‌ها را بیش از حد لوس کرد تا مستقل شوند.