verzaubern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈt͡saʊ̯bɐn/
Wortzerlegung: ver·zau·bern
فعل

جادو کردن، مسحور کردن، شیفته کردن

Beispiele

  • Der Prinz wurde ''verzaubert'' und kann nun sein Schloss nicht mehr verlassen.شاهزاده جادو شد و اکنون نمی‌تواند قلعه‌اش را ترک کند.
  • Circe ''verzaubert'' Männer zu Schweinen und entzaubert sie auch wieder.سیرسه مردان را به خوک تبدیل می‌کند و دوباره جادوی آن‌ها را باطل می‌کند.
  • Der Film über den kleinen Pinguin ''verzauberte'' das Publikum.فیلم درباره پنگوئن کوچک، تماشاگران را مسحور کرد.
  • Wenn du mir so tief in die Augen schaust, bin ich völlig ''verzaubert.وقتی اینقدر عمیق به چشمانم نگاه می‌کنی، من کاملاً شیفته می‌شوم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را با جادو یا قدرت‌های ماورایی مسحور کردن یا تغییر دادن

  • Die Hexe verzauberte den Prinzen in einen Frosch.جادوگر شاهزاده را به قورباغه تبدیل کرد.
  • Der Zauberer verzauberte das Publikum mit seinen Tricks.جادوگر تماشاچیان را با ترفندهایش مسحور کرد.
2 Akkusativ

کسی را به شدت تحت تأثیر قرار دادن و مجذوب خود کردن، شیفته کردن

  • Ihre Schönheit verzauberte alle Anwesenden.زیبایی او همه حاضران را شیفته خود کرد.
  • Die Musik verzauberte die Zuhörer und nahm sie mit auf eine Reise.موسیقی شنوندگان را مسحور کرد و آن‌ها را به سفری برد.