verziehen
کج کردن (صورت)، لوس کردن، متفرق شدن/کنار رفتن (مه)، گم شدن/جیک زدن (عامیانه)
Bedeutungen
1
Akkusativ
اجزای چهره یا دهان را کج و معوج کردن (از درد، خشم یا ناراحتی).
- Er verzog das Gesicht vor Schmerz.او از درد چهرهاش را کج کرد.
- Sie verzog den Mund zu einem Lächeln.او دهانش را به لبخندی تلخ کج کرد.
2
Akkusativ
کودک یا حیوانی را بیش از حد لوس و بدعادت بار آوردن.
- Die Großeltern haben das Kind sehr verzogen.پدربزرگ و مادربزرگ بچه را خیلی لوس کردهاند.
- Man sollte Kinder nicht zu sehr verziehen.نباید بچهها را زیاد لوس کرد.
3
sich (Akkusativ)
کنار رفتن، متفرق شدن و ناپدید شدن (ابر، دود، مه - با فعل کمکی sein).
- Der Nebel hat sich verzogen.مه کنار رفته است.
- Die Rauchwolken verziehen sich langsam.ابرهای دود به آرامی در حال متفرق شدن هستند.
4
sich (Akkusativ) / (mit sein)
جیم زدن، گم شدن، راه خود را کشیدن و رفتن (عامیانه/محاورهای).
- Verzieh dich!گورتمو گم کن! / بزن چاک!
- Sie haben sich leise aus dem Staub verzogen.آنها بیصدا جیم زدند.
5
sich (Akkusativ)
تغییر شکل دادن و تاب برداشتن (چوب، مبلمان یا چوببست بر اثر رطوبت/گرما).
- Die Tür hat sich durch die Feuchtigkeit verzogen.در بر اثر رطوبت تاب برداشته (کج شده) است.
- Das Holz verzieht sich leicht bei Hitze.چوب در برابر گرما به راحتی تغییر شکل میدهد.