verzotteln
پریشان شدن، گره خوردن (مو)، نامرتب شدن
Beispiele
- Paul sieht aus wie ein knuffiger, gemütlicher Zottelbär, seine Haare und sein Bart sind ''verzottelt'', er sagt nicht so viel und brummt und schlurft so durch die Gegend.پل شبیه خرس پشمالوی بانمک و راحتی به نظر میرسد، موها و ریشش پریشان است، زیاد حرف نمیزند و غرغرکنان و کشکشان در اطراف پرسه میزند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مو یا پشم را ژولیده و درهم و برهم کردن، گره زدن
- Der Wind hat ihre Haare völlig verzottelt.باد موهایش را کاملاً ژولیده کرده است.
- Die Katze hat das Garn verzottelt.گربه نخ را درهم و برهم کرده است.
2
sich
(مو، پشم و غیره) ژولیده و درهم و برهم شدن، گره خوردن
- Ihre langen Haare verzotteln sich leicht.موهای بلندش به راحتی ژولیده میشوند.
- Das alte Seil hat sich mit der Zeit verzottelt.طناب قدیمی به مرور زمان درهم و برهم شده است.