verzweifelt
ناامید، مستأصل؛ شدیداً
Bedeutungen
1
احساس ناامیدی عمیق و از دست دادن امید؛ احساس درماندگی و استیصال.
- Er war verzweifelt, als er seine Arbeit verlor.وقتی شغلش را از دست داد، ناامید بود.
- Die verzweifelte Mutter suchte nach ihrem vermissten Kind.مادر مستأصل به دنبال فرزند گمشدهاش میگشت.
- Sie blickte mit verzweifelten Augen in die Ferne.او با چشمانی ناامید به دوردست نگریست.
2
به شدت، با نهایت تلاش یا اضطرار (اغلب در ترکیب با افعال).
- Er kämpfte verzweifelt gegen den Sturm.او با نهایت تلاش علیه طوفان جنگید.
- Sie versuchte verzweifelt, die Tür zu öffnen.او با اضطرار سعی کرد در را باز کند.
- Der Angeklagte beteuerte verzweifelt seine Unschuld.متهم با نهایت درماندگی بیگناهی خود را اعلام کرد.