verzweifelt

Aussprache: /fɛɐ̯ˈt͡svaɪ̯fl̩t/
Worttrennung: ver·zwei·felt
صفت

ناامید، مستأصل؛ شدیداً

Bedeutungen

1

احساس ناامیدی عمیق و از دست دادن امید؛ احساس درماندگی و استیصال.

  • Er war verzweifelt, als er seine Arbeit verlor.وقتی شغلش را از دست داد، ناامید بود.
  • Die verzweifelte Mutter suchte nach ihrem vermissten Kind.مادر مستأصل به دنبال فرزند گمشده‌اش می‌گشت.
  • Sie blickte mit verzweifelten Augen in die Ferne.او با چشمانی ناامید به دوردست نگریست.
2

به شدت، با نهایت تلاش یا اضطرار (اغلب در ترکیب با افعال).

  • Er kämpfte verzweifelt gegen den Sturm.او با نهایت تلاش علیه طوفان جنگید.
  • Sie versuchte verzweifelt, die Tür zu öffnen.او با اضطرار سعی کرد در را باز کند.
  • Der Angeklagte beteuerte verzweifelt seine Unschuld.متهم با نهایت درماندگی بی‌گناهی خود را اعلام کرد.