verzweigt

Aussprache: /fɛɐ̯ˈt͡svaɪ̯kt/
Worttrennung: ver·zweigt
صفت

منشعب، شاخه‌شاخه شده، پیچیده

Bedeutungen

1

دارای انشعابات متعدد، مانند شاخه‌های درخت یا رودخانه.

  • Der Fluss verzweigt sich in viele kleine Arme, bevor er ins Meer fließt.رودخانه قبل از ریختن به دریا به شاخه‌های کوچک زیادی منشعب می‌شود.
  • Das Wurzelwerk des Baumes ist tief und verzweigt.ریشه درخت عمیق و منشعب است.
  • Die Straßen in der Altstadt sind eng und verzweigt.خیابان‌های شهر قدیمی باریک و پرپیچ‌وخم هستند.
2

پیچیده، دارای مراحل یا بخش‌های متعدد و درهم تنیده، مانند یک سیستم یا ساختار.

  • Das Unternehmen hat eine sehr verzweigte Organisationsstruktur.این شرکت ساختار سازمانی بسیار پیچیده‌ای دارد.
  • Die Handlung des Romans ist komplex und verzweigt.خط داستانی رمان پیچیده و چندلایه است.
  • Die Untersuchung ergab ein verzweigtes Netz von Korruption.تحقیقات نشان‌دهنده شبکه‌ای پیچیده از فساد بود.