vielfältig

Aussprache: /ˈfiːlˌfɛltɪç/
Worttrennung: viel·fäl·tig
صفت

متنوع، گوناگون، چند وجهی

Bedeutungen

1

شامل انواع مختلفی از چیزها؛ بسیار متنوع و گوناگون.

  • Die Region ist bekannt für ihre vielfältige Tier- und Pflanzenwelt.این منطقه به خاطر حیات وحش و گیاهان متنوعش مشهور است.
  • Das Festival bot ein vielfältiges Programm mit Musik, Tanz und Theater.این جشنواره برنامه‌ای متنوع شامل موسیقی، رقص و تئاتر ارائه داد.
  • Sie hat vielfältige Interessen und lernt gerne neue Dinge.او علایق گوناگونی دارد و دوست دارد چیزهای جدید یاد بگیرد.
2

دارای جنبه‌ها یا ویژگی‌های متعدد؛ چندوجهی.

  • Die Herausforderungen in diesem Projekt sind sehr vielfältig.چالش‌های این پروژه بسیار چندوجهی هستند.
  • Seine Rolle im Unternehmen war vielfältig und umfasste viele Aufgaben.نقش او در شرکت چندوجهی بود و شامل وظایف زیادی می‌شد.
  • Wir suchen nach einer vielfältigen Lösung, die allen Anforderungen gerecht wird.ما به دنبال راه‌حلی جامع و چندوجهی هستیم که تمام الزامات را برآورده کند.