vielseitig
متنوع، چندجانبه، همهجانبه، دارای ابعاد گوناگون
Beispiele
- Er achtet darauf, sich ''vielseitig'' zu ernähren.او دقت میکند که تغذیه متنوعی داشته باشد.
- Sie ist sehr ''vielseitig:'' Sie spricht drei Sprachen, betreibt mehrere Sportarten, spielt Geige und interessiert sich für Archäologie und Altertumsforschung.او بسیار چندجانبه است: به سه زبان صحبت میکند، چندین ورزش انجام میدهد، ویولن مینوازد و به باستانشناسی و تاریخ باستان علاقه دارد.
- Der Stein war zu einem ''vielseitigen'' Polyeder geschliffen.سنگ به صورت یک چندوجهی با ابعاد گوناگون تراشیده شده بود.
- Für die vorliegende Arbeit werden daher ''vielseitige'' Prismen verwendet.بنابراین برای پژوهش حاضر از منشورهای چندجانبه استفاده میشود.