vierstündig
چهارساعته، به مدت چهار ساعت
Bedeutungen
1
چیزی که چهار ساعت طول میکشد یا به مدت چهار ساعت ادامه دارد.
- Wir hatten einen vierstündigen Flug.ما پروازی چهارساعته داشتیم.
- Die vierstündige Wanderung war sehr anstrengend.پیادهروی چهارساعته بسیار طاقتفرسا بود.
- Er nahm an einem vierstündigen Workshop teil.او در یک کارگاه چهارساعته شرکت کرد.