viertägig
چهار روزه
Bedeutungen
1
که مدت آن دقیقاً چهار روز است.
- Wir machen einen viertägigen Ausflug ans Meer.ما یک سفر تفریحی چهار روزه به دریا میرویم.
- Der viertägige Kongress brachte viele Experten zusammen.کنگره چهار روزه بسیاری از متخصصان را گرد هم آورد.
- Sie hat eine viertägige Geschäftsreise nach Berlin gebucht.او یک سفر کاری چهار روزه به برلین رزرو کرده است.