viertäglich
چهار روز یکبار
Bedeutungen
1
اتفاق افتادن یا انجام شدن در فواصل زمانی چهار روزه؛ هر چهار روز یکبار.
- Die Wartung der Maschinen erfolgt viertäglich.نگهداری ماشینها چهار روز یکبار انجام میشود.
- Wir machen eine viertägige Reise nach Italien.ما یک سفر چهار روزه به ایتالیا داریم.
- Die Lieferung von frischem Brot ist viertäglich.تحویل نان تازه چهار روز یکبار است.