vierwöchig

Aussprache: /fiːɐ̯ˈvœçɪç/
Worttrennung: vier·wö·chig
صفت

چهار هفته‌ای، چهار هفته به طول انجامیده

Bedeutungen

1

چیزی که مدت زمان آن چهار هفته است یا چهار هفته طول می‌کشد.

  • Die Kursteilnehmer müssen eine vierwöchige Prüfung ablegen.شرکت‌کنندگان دوره باید در یک آزمون چهار هفته‌ای شرکت کنند.
  • Wir haben einen vierwöchigen Sprachaufenthalt in Frankreich gebucht.ما یک دوره زبان چهار هفته‌ای در فرانسه رزرو کرده‌ایم.
  • Das Trainingsprogramm ist vierwöchig und sehr intensiv.برنامه آموزشی چهار هفته‌ای و بسیار فشرده است.