vierzigtägig
چهل روزه، چهل روز طول کشنده
Bedeutungen
1
که چهل روز طول میکشد یا به مدت چهل روز ادامه دارد.
- Die vierzigtägige Fastenzeit vor Ostern ist eine wichtige religiöse Periode.دوره چهل روزه روزهداری قبل از عید پاک، یک دوره مذهبی مهم است.
- Nach dem Unfall musste er eine vierzigtägige Schonfrist einhalten.پس از حادثه، او مجبور بود یک دوره استراحت چهل روزه را رعایت کند.
- Die vierzigtägige Reise durch die Wüste war sehr anstrengend.سفر چهل روزه از میان صحرا بسیار طاقتفرسا بود.