vierzigtägig

Aussprache: /ˈfɪʁtsɪçˌtɛːɡɪç/
Worttrennung: vier·zig·tä·gig
صفت

چهل روزه، چهل روز طول کشنده

Bedeutungen

1

که چهل روز طول می‌کشد یا به مدت چهل روز ادامه دارد.

  • Die vierzigtägige Fastenzeit vor Ostern ist eine wichtige religiöse Periode.دوره چهل روزه روزه‌داری قبل از عید پاک، یک دوره مذهبی مهم است.
  • Nach dem Unfall musste er eine vierzigtägige Schonfrist einhalten.پس از حادثه، او مجبور بود یک دوره استراحت چهل روزه را رعایت کند.
  • Die vierzigtägige Reise durch die Wüste war sehr anstrengend.سفر چهل روزه از میان صحرا بسیار طاقت‌فرسا بود.