visionslos
بدون چشمانداز، فاقد دوراندیشی
Beispiele
- Dahinter erwartete ihn schwarze, ''visionslose'' Dunkelheit, der Ort, wo der Mond fiel.در پس آن، تاریکی سیاه و بیچشماندازی در انتظار او بود، مکانی که ماه در آن سقوط کرد.
بدون چشمانداز، فاقد دوراندیشی