volkskundlich

Aussprache: /ˈfɔlksˌkʊntlɪç/
Worttrennung: volks·kund·lich
صفت

مردم‌شناختی، فولکلوریک

Bedeutungen

1

مربوط به مردم‌شناسی یا مطالعه فولکلور، سنت‌ها، آداب و رسوم و فرهنگ عامه یک جامعه.

  • Das Museum zeigt eine volkskundliche Sammlung von Trachten.این موزه مجموعه‌ای مردم‌شناختی از لباس‌های سنتی را به نمایش می‌گذارد.
  • Sie interessierte sich für die volkskundliche Erforschung von Märchen.او به تحقیق مردم‌شناختی در مورد افسانه‌ها علاقه‌مند بود.
  • Der Vortrag behandelte volkskundliche Aspekte des Weihnachtsfestes.این سخنرانی جنبه‌های مردم‌شناختی جشن کریسمس را پوشش داد.