volkskundlich
مردمشناختی، فولکلوریک
Bedeutungen
1
مربوط به مردمشناسی یا مطالعه فولکلور، سنتها، آداب و رسوم و فرهنگ عامه یک جامعه.
- Das Museum zeigt eine volkskundliche Sammlung von Trachten.این موزه مجموعهای مردمشناختی از لباسهای سنتی را به نمایش میگذارد.
- Sie interessierte sich für die volkskundliche Erforschung von Märchen.او به تحقیق مردمشناختی در مورد افسانهها علاقهمند بود.
- Der Vortrag behandelte volkskundliche Aspekte des Weihnachtsfestes.این سخنرانی جنبههای مردمشناختی جشن کریسمس را پوشش داد.