vollbluten

Aussprache: /ˈfɔlˌbluːtən/
Wortzerlegung: voll·blu·ten
فعل

خونین کردن

Beispiele

  • Ich wollte bloß nicht, dass Sie den Wagen ''vollbluten'', sagte er.او گفت: «فقط نمی‌خواستم ماشین را خونین کنی.

Bedeutungen

1 intransitiv

خونریزی شدید یا کامل کردن، اغلب تا حد مرگ، به طوری که تمام خون بدن از دست برود.

  • Der Patient blutete nach dem Unfall voll.بیمار پس از تصادف خونریزی کامل کرد.
  • Er hat fast vollblutet, bevor die Ärzte kamen.او تقریباً تمام خونش را از دست داده بود، قبل از اینکه پزشکان برسند.