vollbringen
به انجام رساندن، محقق ساختن (کار بزرگ/معجزه)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) vollbringen
کاری بزرگ، شاهکار یا معجزهای را با موفقیت به پایان رساندن یا تحقق بخشیدن
- Der Künstler hat ein unglaubliches Meisterwerk vollbracht.هنرمند شاهکار باورنکردنیای را به انجام رسانده است.
- Es war eine Leistung, die nur wenige Menschen vollbringen können.این یک دستاوردی بود که تنها تعداد کمی از مردم میتوانند آن را محقق سازند.