volljährig

Aussprache: /ˈfɔlˌjɛːʁɪç/
Worttrennung: voll·jäh·rig
صفت

بالغ، به سن قانونی رسیده

Bedeutungen

1

رسیدن به سنی که طبق قانون فرد مسئول اعمال خود شناخته می‌شود و از حقوق قانونی کامل برخوردار است.

  • Mit 18 Jahren ist man in Deutschland volljährig und darf wählen.در ۱۸ سالگی در آلمان فرد بالغ محسوب می‌شود و می‌تواند رأی دهد.
  • Er wurde endlich volljährig und konnte einen eigenen Vertrag unterschreiben.او بالاخره به سن قانونی رسید و توانست قرارداد خودش را امضا کند.
  • Die Eltern sind nicht mehr für die Handlungen ihres volljährigen Kindes verantwortlich.والدین دیگر مسئول اعمال فرزند بالغ خود نیستند.