vollkacken
گند زدن (با مدفوع)، کثیف کردن (با مدفوع)
Beispiele
- Steve parkte hinter dem Haus, stieg aus und betrachtete Neal und das Kalb. ›Hat es dich vollgepisst und ''vollgekackt''?‹استیو پشت خانه پارک کرد، پیاده شد و به نیل و گوساله نگاه کرد. آیا تو را با ادرار و مدفوع کثیف کرده است؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
(عامیانه، رکیک) چیزی یا جایی را کاملاً با مدفوع کثیف کردن.
- Das Baby hat die Windel vollkackt.بچه پوشک را کاملاً کثیف کرده است.
- Der Hund hat den Teppich vollkackt.سگ فرش را کثیف کرده است.
2
Akkusativ
(مجازی، عامیانه، رکیک) کاری را خراب کردن، گند زدن به چیزی.
- Er hat die ganze Präsentation vollkackt.او کل ارائه را خراب کرد.
- Du hast den Plan vollkackt!تو نقشه را خراب کردی!