vollkritzeln
پر از خطخطی کردن
Beispiele
- Der Verwaltungsleiter hatte ein Gesicht wie eine ''vollgekritzelte'' Seite aus einer Bilanz, als sei er dazu geboren, die Verwaltung einer Fabrik zu leiten.مدیر اداری صورتی شبیه به صفحهای پر از خطخطی شده از یک ترازنامه داشت، انگار که برای مدیریت یک کارخانه به دنیا آمده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را کاملاً با خطخطی یا نقاشیهای بیهدف پر کردن
- Das Kind hat das ganze Blatt Papier vollgekritzelt.کودک تمام صفحه کاغذ را خطخطی کرد.
- Er kritzelt oft seine Notizbücher voll, wenn er telefoniert.او اغلب هنگام مکالمه تلفنی دفترهای یادداشتش را خطخطی میکند.