vollmundig

Aussprache: /ˈfɔlˌmʊndɪç/
Worttrennung: voll·mun·dig
صفت

خوش‌طعم، غلیظ و پرمزه، ادعای بزرگ و غرورآمیز

Bedeutungen

1

دارای طعم قوی و دلپذیر؛ غلیظ و پرمایه (اغلب در مورد نوشیدنی‌ها یا غذاها).

  • Der Wein hat einen vollmundigen Geschmack.این شراب طعمی غلیظ و پرمایه دارد.
  • Sie genoss den vollmundigen Kaffee am Morgen.او از قهوه پرمزه صبحگاهی لذت برد.
  • Das Gericht war reichhaltig und vollmundig gewürzt.این غذا غنی و با چاشنی پرمایه بود.
2

با اطمینان و ادعای زیاد بیان شده؛ پرطمطراق و گاهی اغراق‌آمیز.

  • Er machte vollmundige Versprechungen, die er nicht halten konnte.او وعده‌های پرطمطراقی داد که نمی‌توانست به آن‌ها عمل کند.
  • Die Politikerin gab eine vollmundige Erklärung ab.آن سیاستمدار بیانیه‌ای پرادعا صادر کرد.
  • Seine vollmundigen Behauptungen über den Erfolg waren unglaubwürdig.ادعاهای پرشور او در مورد موفقیت غیرقابل باور بود.