volltönend
پرطنین، خوشصدا، رسانا
Bedeutungen
1
صدایی که قوی، پرحجم و طنینانداز است؛ معمولاً برای توصیف صداهای موسیقی، صداهای انسانی یا آلات موسیقی به کار میرود.
- Der Chor sang mit volltönender Stimme.گروه کر با صدایی پرطنین آواز خواند.
- Das Orchester erzeugte einen volltönenden Klang.ارکستر صدایی پرطنین تولید کرد.
- Seine tiefe, volltönende Stimme beeindruckte das Publikum.صدای بم و پرطنین او حضار را تحت تاثیر قرار داد.
2
به طور مجازی، پرمحتوا و تاثیرگذار (مانند سخنرانی یا نوشته).
- Die Rede des Politikers war volltönend, aber wenig konkret.سخنرانی سیاستمدار پرمحتوا بود، اما کممایه و غیرملموس.
- Seine Kritik klang volltönend, aber sie enthielt keine konstruktiven Vorschläge.انتقاد او پرطنین به نظر میرسید، اما حاوی هیچ پیشنهاد سازندهای نبود.
- Das Buch bietet eine volltönende Darstellung der historischen Ereignisse.این کتاب ارائهای پرمحتوا از وقایع تاریخی ارائه میدهد.