volltanken
باک را پر کردن، بنزین زدن (تا پر شدن کامل)؛ (عامیانه) مست کردن
Beispiele
- Er ''tankte'' sein Auto für die lange Reise ''voll.او برای سفر طولانی باک ماشینش را پر کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
باک وسیله نقلیه را کاملاً پر از سوخت کردن
- Ich muss das Auto vor der langen Fahrt volltanken.باید قبل از سفر طولانی باک ماشین را پر کنم.
- Er hat das Motorrad vollgetankt und ist losgefahren.او باک موتور را پر کرد و راه افتاد.
2
sich + mit + Dativ
(مجازی) انرژی گرفتن، خود را شارژ کردن (معمولاً با استراحت یا فعالیتهای لذتبخش)
- Nach einer Woche Urlaub konnte ich mich richtig volltanken.بعد از یک هفته تعطیلات توانستم حسابی انرژی بگیرم.
- Sie tankt sich am Wochenende mit Sonne und frischer Luft voll.او آخر هفته با آفتاب و هوای تازه انرژی میگیرد.