vollziehen
اجرا کردن، انجام دادن، به وقوع پیوستن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کاری رسمی، قانونی یا تشریفاتی را انجام دادن یا اجرا کردن.
- Die Trauung wurde in der Kirche vollzogen.مراسم عقد در کلیسا انجام شد.
- Er vollzog den Befehl ohne Zögern.او دستور را بدون تردید اجرا کرد.
2
sich (Akkusativ)
رخ دادن، به وقوع پیوستن، انجام شدن (در مورد تحول، تغییر یا فرآیند).
- Ein Wandel vollzieht sich in der Gesellschaft.تغییری در جامعه در حال رخ دادن است.
- Die Entwicklung vollzog sich schneller als erwartet.این توسعه سریعتر از حد انتظار صورت گرفت.