vollziehen

Aussprache: /fɔlˈtsiːən/
Wortzerlegung: voll·zie·hen
فعل

اجرا کردن، انجام دادن، به وقوع پیوستن

Bedeutungen

1 Akkusativ

کاری رسمی، قانونی یا تشریفاتی را انجام دادن یا اجرا کردن.

  • Die Trauung wurde in der Kirche vollzogen.مراسم عقد در کلیسا انجام شد.
  • Er vollzog den Befehl ohne Zögern.او دستور را بدون تردید اجرا کرد.
2 sich (Akkusativ)

رخ دادن، به وقوع پیوستن، انجام شدن (در مورد تحول، تغییر یا فرآیند).

  • Ein Wandel vollzieht sich in der Gesellschaft.تغییری در جامعه در حال رخ دادن است.
  • Die Entwicklung vollzog sich schneller als erwartet.این توسعه سریع‌تر از حد انتظار صورت گرفت.