voluminös
حجیم، پرحجم، انبوه، فربه
Bedeutungen
1
اشغال کننده فضای زیاد؛ بزرگ و حجیم در اندازه یا حجم.
- Sie trug ein voluminöses Kleid mit vielen Falten.او لباسی حجیم با چینهای فراوان پوشیده بود.
- Der Schrank war sehr voluminös und passte kaum durch die Tür.کمد بسیار حجیم بود و به سختی از در رد میشد.
- Er hatte voluminöse Haare, die er jeden Morgen stylte.او موهای پرپشتی داشت که هر روز صبح آنها را مرتب میکرد.