vom Fleisch fallen

Aussprache: /fɔm flaɪ̯ʃ ˈfalən/
Worttrennung: vom Fleisch fal·len
اصطلاح

لاغر شدن مفرط، آب رفتن (وزن کم کردن)

Bedeutungen

1

به معنای کاهش وزن شدید و قابل توجه است، معمولاً به دلیل بیماری، رژیم غذایی سخت یا استرس.

  • Nach seiner Krankheit fiel er fast vom Fleisch.او پس از بیماری‌اش تقریباً آب رفت (خیلی لاغر شد).
  • Sie hat in den letzten Monaten viel Gewicht verloren und ist vom Fleisch gefallen.او در ماه‌های اخیر وزن زیادی کم کرده و خیلی لاغر شده است.
  • Der Stress bei der Arbeit ließ ihn vom Fleisch fallen.استرس کاری باعث شد که او لاغر شود.