vom Tisch sein

Aussprache: /fɔm ˈtɪʃ zaɪ̯n/
Worttrennung: vom Tisch ·sein
اصطلاح

انجام شده، تمام شده، نهایی شده (مورد بحث قرار گرفته)

Bedeutungen

1

موضوعی که مورد بحث قرار گرفته و تصمیم نهایی درباره آن گرفته شده است و دیگر نیازی به بررسی مجدد ندارد.

  • Die Entscheidung über das neue Projekt ist jetzt vom Tisch.تصمیم‌گیری درباره پروژه جدید اکنون نهایی شده است.
  • Nach langer Diskussion ist das Problem endlich vom Tisch.پس از بحث طولانی، مشکل بالاخره حل و فصل شد.
  • Wir haben alle wichtigen Punkte besprochen, jetzt ist das Thema vom Tisch.ما تمام نکات مهم را بحث کردیم، حالا این موضوع دیگر مطرح نیست.