von der Bühne abtreten
از صحنه کنار رفتن، بازنشسته شدن، کنارهگیری کردن
Bedeutungen
1
به پایان دادن به فعالیت حرفهای یا عمومی، به ویژه پس از یک دوره طولانی موفقیت یا شهرت؛ بازنشسته شدن.
- Nach 40 Jahren im Rampenlicht tritt der berühmte Schauspieler nun von der Bühne ab.پس از ۴۰ سال در کانون توجه بودن، بازیگر مشهور اکنون از صحنه کنار میرود.
- Der Sänger kündigte an, nächstes Jahr von der Bühne abtreten zu wollen.خواننده اعلام کرد که قصد دارد سال آینده از صحنه کنارهگیری کند.
- Es ist Zeit für mich, von der Bühne abzutreten und die jüngere Generation die Führung übernehmen zu lassen.وقت آن است که من از صحنه کنار بروم و اجازه دهم نسل جوان رهبری را بر عهده بگیرد.