von der Bühne abtreten

Aussprache: /fɔn deːɐ̯ ˈbyːnə ˈaptreːtn̩/
Worttrennung: von ·der ·Büh·ne ab·tre·ten
اصطلاح

از صحنه کنار رفتن، بازنشسته شدن، کناره‌گیری کردن

Bedeutungen

1

به پایان دادن به فعالیت حرفه‌ای یا عمومی، به ویژه پس از یک دوره طولانی موفقیت یا شهرت؛ بازنشسته شدن.

  • Nach 40 Jahren im Rampenlicht tritt der berühmte Schauspieler nun von der Bühne ab.پس از ۴۰ سال در کانون توجه بودن، بازیگر مشهور اکنون از صحنه کنار می‌رود.
  • Der Sänger kündigte an, nächstes Jahr von der Bühne abtreten zu wollen.خواننده اعلام کرد که قصد دارد سال آینده از صحنه کناره‌گیری کند.
  • Es ist Zeit für mich, von der Bühne abzutreten und die jüngere Generation die Führung übernehmen zu lassen.وقت آن است که من از صحنه کنار بروم و اجازه دهم نسل جوان رهبری را بر عهده بگیرد.