vorangehen
پیشرفت کردن، الگو بودن/پیشقدم شدن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
پیشرفت کردن و جلو رفتن یک فرآیند یا کار
- Die Verhandlungen gehen nur langsam voran.مذاکرات بسیار به کندی پیش میروند.
- Das Projekt geht gut voran.پروژه به خوبی پیش میرود.
2
mit + Dativ
با رفتار خوب خود الگو بودن و پیشقدم شدن
- Man muss mit gutem Beispiel vorangehen.باید با ارائه یک نمونه خوب پیشقدم شد.
- Der Chef sollte mit Mut vorangehen.رئیس باید با شجاعت پیشقدم شود.