vorausgehen
جلوتر رفتن، پیش از وقایع دیگر رخ دادن
Bedeutungen
1
Dativ / (بدون مفعول)
جلوتر از دیگران در مسیر فیزیکی حرکت کردن؛ پیشاپیش رفتن.
- Der Führer ging der Gruppe voraus.راهنما جلوتر از گروه حرکت میکرد.
- Er ging dem alten Mann voraus, um ihm den Weg zu zeigen.او جلوتر از پیرمرد رفت تا راه را به او نشان دهد.
2
Dativ (jemandem / einer Sache)
از نظر زمانی پیش از واقعهای دیگر رخ دادن؛ مقدم بودن.
- Dem Umbau ging eine lange Planungsphase voraus.یک دوره طولانی برنامهریزی مقدم بر بازسازی بود.
- Der Katastrophe ging eine Zeit der Unruhe voraus.دورهای از ناآرامی مقدم بر فاجعه بود.