vorausplanen
از پیش برنامهریزی کردن، آیندهنگری کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
رویدادها یا نیازهای آینده را دورنگرانه و از مدتها قبل برنامهریزی کردن
- Man muss die Altersvorsorge frühzeitig vorausplanen.انسان باید پسانداز دوران بازنشستگی را از خیلی قبل برنامهریزی کند.
- Ein solches Festival muss lange vorausgeplant werden.چنین جشنوارهای باید از مدتها قبل برنامهریزی شود.