vorausplanen

Aussprache: /foˈraʊ̯sˌplaːnən/
Wortzerlegung: vor·aus·pla·nen
فعل

از پیش برنامه‌ریزی کردن، آینده‌نگری کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

رویدادها یا نیازهای آینده را دورنگرانه و از مدت‌ها قبل برنامه‌ریزی کردن

  • Man muss die Altersvorsorge frühzeitig vorausplanen.انسان باید پس‌انداز دوران بازنشستگی را از خیلی قبل برنامه‌ریزی کند.
  • Ein solches Festival muss lange vorausgeplant werden.چنین جشنواره‌ای باید از مدت‌ها قبل برنامه‌ریزی شود.