vorausschauen
پیشبینی کردن، آیندهنگری کردن، در نظر گرفتن آینده
Beispiele
- Wenn du fünf Jahre ''vorausschaust'', wo siehst du dich dann?اگر پنج سال آینده را پیشبینی کنی، خودت را کجا میبینی؟
- Wer beim Schachspielen weit ''vorausschauen'' kann, hat einen Vorteil.کسی که در شطرنج بتواند دوراندیش باشد، مزیت دارد.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
به آینده نگاه کردن، آیندهنگری کردن و برنامهریزی برای آن
- Ein guter Politiker muss vorausschauen können.یک سیاستمدار خوب باید بتواند آیندهنگری کند.
- Wir müssen vorausschauen und die möglichen Probleme erkennen.ما باید آیندهنگری کنیم و مشکلات احتمالی را شناسایی کنیم.
2
etwas (Akkusativ) vorausschauen
عواقب یا نتایج چیزی را از قبل پیشبینی کردن یا در نظر گرفتن
- Er konnte die negativen Folgen seiner Entscheidung nicht vorausschauen.او نتوانست عواقب منفی تصمیمش را پیشبینی کند.
- Man sollte immer die Risiken eines Projekts vorausschauen.همیشه باید خطرات یک پروژه را پیشبینی کرد.